محمد ربيع بن محمد ابراهيم
50
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى )
گذاشته و سيامان معتبر و جمعى ديگر از ايشان صناديق ارمغان را به نوع كنم ساخته برداشتند و اين بندگان از عقب ايشان سوار اسبان شده مردم ايران و جماعت اعيان آنجا تمام به استقبال آمدند تا آنكه داخل حصار بند اول گرديدند آنگاه كنمى ديگر كه اعظم از تخت اول و سوارى معبود ناحق ايشان بود و بهر چند وقت كه به اعتقاد ايشان آن صنم از بتخانه به بتخانه ديگر به ديدن امثال خود ميرود بر آن گذاشته مىبرند و پادشاه را حد سوارى آن نيست آورده آن بت معجزنما را بر آن گذاشته هنوز دو ميدان راه به خانه شاه مانده بود كه تختسوارى شاه را كه « رطل « 1 » » گويند و علت مادى آن از چوب و ملمع به طلاست و از چهار طرف آن پرده زردوزى انداخته و بر روى عرابه گذاشته و تمام آن را به پردهها به نوعى پوشيده و اسبان و شخصى كه سر ايشان را مىكشد چنان تعبيه نمودهاند كه در زير پردهها نهان و چون آن تخت در رفتار بود به ظاهر مشخص نميتوان كرد كه منشاء رفتار آن از چيست و اصل آن حركت از كجاست آورده در زير پاى سرفرازنامه ممتازش كرده متوجه در خانه شاه شدند و در عرض راه فيلان بسيار آرايش داده بازداشته بودند و مردم آن ولايت از اكابر و ادانى سواى « 2 » پادشاه ذكور و اناث كه از انواع ثياب الوان به كسوت كالبد و لباس تن اكتفا و اظهار حيات نموده به همين لنگى كه ساتر عورت ايشان است ساخته مانند سرو آزاد تن به عريانى داده از منت لباس آزادند و پوشش بهار و خزان ايشان يكيست و با آنكه در وادى ناامنى بىدينند در خلع منت نعلين ثابتقدم و برهنه پايند و بداشتن موى سر مانند هدهد تجرد شعار از باج تاج فارغبال و داشتن موى سر را سربار عزت و اعتبار و با آنكه از جمعيتش بجز پريشانى نيست منشأ عزت روزگار خود ميدانند . با اين حال و احوال اهل آن ديار جمعيت بسيار كرده زن و مرد بدون پرده و لباس ايستاده و جمعى را به كلاه چوبى و حصيرباف و جامهء يكلائى كه از كرباس سرخى مانند پيراهن كوتاهى گويا ابليس در زمان حضرت ادريس بپوشيده برداشته تا حال در
--> ( 1 ) - كذا فى الاصل . ( 2 ) - در متن سوى نوشته شده كه به « سواى » تصحيح گرديد .